آکادمی پلیکان

سر دوراهی یه قلعه بود

- اندازه متن +
📹 | 🎧 | 📄

سر دوراهی
یه قلعه بود
یه خشت از مهتاب و
یه خشت از سنگ

سر دوراهی
یه قلعه بود
یه خشت از شادی و
یه خشت از جنگ

سر دوراهی
یه قلعه بود
دو خشت از اشک و
دو خشت از خنده

سر دوراهی
یه قلعه بود
سه خشت از شغال و
یه خشت از پرنده.

۱۳۵۹

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×