آکادمی پلیکان

نیمه شب در دل دهلیز خموش

- اندازه متن +
📹 | 🎧 | 📄

نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه‌ی پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شد از شبنم لرزان یقین

گفتم این اوست که باز آمده است

 

جستم از جا و در آیینه‌ی گیج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه ، لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره‌ی آیینه ز آه

شاید او وهمی را می نگریست

 

گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامهٔ خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب

نفسم ناگه در سینه گرفت

 

گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من
عطر سوزان اقاقی ها را

تند و بیتاب دویدم سوی در

 

ضربهٔ پاها ، در سینهٔ من
چون طنین نی ، در سینهٔ دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربهٔ پاها ، لغزید و گذشت

باد آواز ِحزینی سر کرد

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×