آب آمد و کشتگاه سیراب نکرد
-
اندازه متن
+
آب آمد و کشتگاه سیراب نکرد
صبح آمد و بیدار کس از خواب نکرد
هیهات! که کیمیای فکر من و تو
آن طشت مسینه را زر ناب نکرد
آب آمد و کشتگاه سیراب نکرد
صبح آمد و بیدار کس از خواب نکرد
هیهات! که کیمیای فکر من و تو
آن طشت مسینه را زر ناب نکرد
گفتا چه تو از بهشت توانی گفت؟ گفتم بود ار شبی دلی با دل جفت
گفتا…
گوید بره: کی خریدم؟ این گرگ آن گرگ؟ با حرف که من چریدم؟ این گرگ آن گرگ؟

