آب آمد و کشتگاه سیراب نکرد
-
اندازه متن
+
آب آمد و کشتگاه سیراب نکرد
صبح آمد و بیدار کس از خواب نکرد
هیهات! که کیمیای فکر من و تو
آن طشت مسینه را زر ناب نکرد
آب آمد و کشتگاه سیراب نکرد
صبح آمد و بیدار کس از خواب نکرد
هیهات! که کیمیای فکر من و تو
آن طشت مسینه را زر ناب نکرد
آن حرف که خاطرم بدان میپرداخت بر پاس من او نشانی از من میساخت
شد زیر…
گفتا چه به غم در شدم از یاد سحر گفتم که چه می دهد به ما باد سحر؟
…

