بی تو غم تو به گردنم آویزد
-
اندازه متن
+
بی تو غم تو به گردنم آویزد
با تو ستمست خواهد خونم ریزد
با روی تو بی روی تو باری در شهر
شب نیست که فتنه بر نمی انگیزد
بی تو غم تو به گردنم آویزد
با تو ستمست خواهد خونم ریزد
با روی تو بی روی تو باری در شهر
شب نیست که فتنه بر نمی انگیزد
آمد به سحر در برم آن دور اندیش بنهاد مرا چراغ و مصحف در پیش
میخواست…
ما راست گنه از تو چه مکتوم بود بی هیچ گنه قصه نه مختوم بود
پندار…

