دل گنج تو برد و آن نهادم با تو
-
اندازه متن
+
دل گنج تو برد و آن نهادم با تو
خود حرف شدم، زبان گشادم با تو
بی تو همه خون دل به لب می بردم
اینک بنگر چه اوفتادم با تو
دل گنج تو برد و آن نهادم با تو
خود حرف شدم، زبان گشادم با تو
بی تو همه خون دل به لب می بردم
اینک بنگر چه اوفتادم با تو
در بستهام شب است تاریک هم چو گور با آن که دور ازو نه چنانم او از من است دور.…
گوید بره: کی خریدم؟ این گرگ آن گرگ؟ با حرف که من چریدم؟ این گرگ آن گرگ؟

