شاد آمد و با خاطر ناشادم رفت
-
اندازه متن
+
شاد آمد و با خاطر ناشادم رفت
بنیادم داد و خود زبنیادم رفت
گفتا : سخت مست خوش آمد ؟ گفتم
اما سخنی گفتی کز یادم رفت
شاد آمد و با خاطر ناشادم رفت
بنیادم داد و خود زبنیادم رفت
گفتا : سخت مست خوش آمد ؟ گفتم
اما سخنی گفتی کز یادم رفت
یادم از روزی سیه میآید و جای نموری در میان جنگل بسیار دوری. آخر فصل زمستان بود و یک سر…
زردها بیخود قرمز نشدهاند قرمزی رنگ نینداخته است بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو…

