صد فکر به سر شد و یکی نیز نشد
-
اندازه متن
+
صد فکر به سر شد و یکی نیز نشد
فولاد من از رخمه ی من تیز نشد
هرچند که هر حرف مرا شد خونریز
مانند دو چشمان تو خونریز نشد.
صد فکر به سر شد و یکی نیز نشد
فولاد من از رخمه ی من تیز نشد
هرچند که هر حرف مرا شد خونریز
مانند دو چشمان تو خونریز نشد.
در کار تو بیدریغ آوردم دل با دل گفتم ز هر چه داری بگسل
در راه…
گفتی که چنان باش وچنان گشتم من گفتی که زجان بگرد از آن گشتم من
اکنون…

