صد گونه ستم کردی و دل سوختیم
-
اندازه متن
+
صد گونه ستم کردی و دل سوختیم
آنگه به غم خویش بیندوختیم
من هیچ نگویم ز چه افروختیم
جز حرف خود اما چه بیاموختیم؟
صد گونه ستم کردی و دل سوختیم
آنگه به غم خویش بیندوختیم
من هیچ نگویم ز چه افروختیم
جز حرف خود اما چه بیاموختیم؟
زمستان1336 ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست…
دل خام تو شد و لیک جانم باقیست آن عهد که بود در نهانم باقیست
گامی…

