گفتم ز حديث رخ تو ای دلجو
-
اندازه متن
+
گفتم ز حديث رخ تو ای دلجو
گفتا سخنی به خلق گورویارو
گفتم چو پسندشان نباشد؟ گفتا:
بی واهمه می گوی که او گفت بگو
گفتم ز حديث رخ تو ای دلجو
گفتا سخنی به خلق گورویارو
گفتم چو پسندشان نباشد؟ گفتا:
بی واهمه می گوی که او گفت بگو
هان ای شب شوم وحشتانگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای برکن یا پرده…
گفتم گره از مویش اگر بگشاید در کارم صد گره ز سر بگشاید
مویش بگشود، لیک…

