گفتم گره از مویش اگر بگشاید
-
اندازه متن
+
گفتم گره از مویش اگر بگشاید
در کارم صد گره ز سر بگشاید
مویش بگشود، لیک غافل که در آن
باشد گروهی کاو نه دگر بگشاید
گفتم گره از مویش اگر بگشاید
در کارم صد گره ز سر بگشاید
مویش بگشود، لیک غافل که در آن
باشد گروهی کاو نه دگر بگشاید
مهتاب دمید و گل بیفروخت چو خون، می گیر و رها شو دمی از چند و ز چون
…
دیدی که چه آن شیخ فضیلت پرداز نادانی من نمود و فاش آمد راز
در شعرم…

