مسخ و در سرزمین محکومان + نقد و تفسیر

مسخ و در سرزمین محکومان + نقد و تفسیر

';

مسخ وحشتناک است و در سرزمین محکومان وحشتناک‌تر. و این وحشت، وحشتِ ما از جن و هیولا و ارواح نیست. بلکه وحشتِ ما از خودِ ماست. وحشتِ ما از حقارتی‌ست که بر خود پذیرفته‌ایم.

  • نسخه‌ی pdf کتاب مسخ به صورت رایگان در بخش توضیحات تکمیلی قرار دارد.

460,000 تومان | صد و هشتاد دقیقه آموزش + گواهی پایان دوره

 

مسخ و در سرزمین محکومان + نقد و تفسیر

مسخ وحشتناک است و در سرزمین محکومان وحشتناک‌تر. و این وحشت، وحشتِ ما از جن و هیولا و ارواح نیست. بلکه وحشتِ ما از خودِ ماست. وحشتِ ما از حقارتی‌ست که بر خود پذیرفته‌ایم.

مسخ: زمینه‌ی نگارش و انتشار

«مسخ» (Die Verwandlung) داستان بلندی از فرانتس کافکا است که نخستین بار در سال ۱۹۱۵ میلادی منتشر شد. این اثر که از مشهورترین نوشته‌های کافکا به شمار می‌رود، داستان گرگور زامزا، فروشنده‌ی دوره‌گردی را روایت می‌کند که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند به موجودی حشره‌مانند تبدیل شده است. کافکا نگارش این داستان را در سال ۱۹۱۲ آغاز کرد و متن آن نخست در شماره‌ی اکتبر ۱۹۱۵ نشریه‌ی ادبی «دی وایسن بلتر» (Die Weißen Blätter) به چاپ رسید و سپس در دسامبر همان سال به شکل کتاب مستقل منتشر شد. (منبع: Kafka, Franz. The Metamorphosis. Translated by Stanley Corngold, Bantam Books, 1972, introduction; همچنین Unwin, Stephen. A Guide to the Plays of Franz Kafka. Bloomsbury, 2010, p. 12)

مسخ: درون‌مایه و جایگاه ادبی

داستان «مسخ» معمولاً به عنوان یکی از نمونه‌های برجسته‌ی ادبیات مدرن و اگزیستانسیالیستی سده‌ی بیستم شناخته می‌شود و به دلیل فضای کابوس‌وار، روایت سرد و بی‌طرفانه، و تصویر بیگانگی انسان در جهان مدرن مورد توجه قرار گرفته است. منتقدان این داستان را از جهاتی بازتاب رابطه‌ی پیچیده‌ی کافکا با خانواده، به ویژه پدرش، و نیز بیان‌گر احساس گناه، انزوا و بی‌ارزش شدن فرد در ساختار خانواده و جامعه دانسته‌اند. اثر از زمان انتشار تاکنون بارها به زبان‌های گوناگون ترجمه و در قالب‌های تئاتر، سینما، اپرا و کمیک بازآفرینی شده است. (منبع: Gray, Richard T. A Franz Kafka Encyclopedia. Greenwood Press, 2005, pp. 189–191)

در سرزمین محکومان: زمینه‌ی نگارش و انتشار

«در سرزمین محکومان» یا «در مستعمره‌ی کیفری» (In der Strafkolonie) داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در اکتبر ۱۹۱۴ نوشته شد و نخستین بار در سال ۱۹۱۹ میلادی در مجموعه‌داستانی به نام «پزشک دهکده» (Ein Landarzt) منتشر گردید. داستان روایت‌گر سفر یک جهانگرد به جزیره‌ای دوردست است که در آن یک افسر، دستگاهی پیچیده برای شکنجه و اعدام محکومان معرفی می‌کند. این اثر در دوره‌ی اوج نگارش داستان‌های کافکا خلق شد و کافکا خود در نامه‌ها و یادداشت‌هایش از خوانش این داستان برای دوستانش سخن گفته است. (منبع: Kafka, Franz. The Complete Stories. Edited by Nahum N. Glatzer, Schocken Books, 1971, pp. 140–167; همچنین Brod, Max. Franz Kafka: A Biography. Schocken Books, 1960, p. 143)

در سرزمین محکومان: درون‌مایه و جایگاه ادبی

این داستان معمولاً به عنوان یکی از تاریک‌ترین و خشونت‌بارترین نوشته‌های کافکا شناخته می‌شود و در آن مفاهیمی چون عدالت، قانون، قدرت، شکنجه و رابطه‌ی میان مجازات و حقیقت بازنمایی شده است. توصیف دقیق و طولانی دستگاه اعدام، یکی از بخش‌های مشهور این داستان است و بسیاری از منتقدان آن را استعاره‌ای از نظم‌های دیوان‌سالارانه و قوانین غیرانسانی در جوامع مدرن دانسته‌اند. «در سرزمین محکومان» به دلیل فضای دلهره‌آور و ساختار روایی خاص خود، جایگاه ویژه‌ای در میان آثار کافکا دارد و بارها مورد اقتباس سینمایی، تئاتری و تصویری قرار گرفته است. (منبع: Corngold, Stanley. Lambent Traces: Franz Kafka. Princeton University Press, 2004, pp. 71–90)

 

آن شراب مگر چند ساله بود؟ – فروغ‌خوانی

آن شراب مگر چند ساله بود؟ – فروغ‌خوانی

آن شراب مگر چند ساله بود؟ – فروغ‌خوانی:

من می‌خواستم یک «زن» یعنی «یک بشر» باشم. من می‌خواستم بگویم که من هم حق نفس کشیدن و حق فریاد زدن دارم و دیگران می‌خواستند فریادهای مرا بر لبان، و نفسم را در سینه‌ام خفه و خاموش کنند، آن‌ها اسلحه‌های بُرنده‌ای انتخاب کرده بودند و من نمی‌توانستم بیشتر بخندم، نه این‌که خنده‌هایم تمام شده بود، نه بلکه نیروهایم تمام شده بود و من به خاطر این‌که انرژی و نیروی تازه‌ای برای بازهم «خندیدن» کسب کنم ناگهان تصمیم گرفتم برای مدتی از آن محیط دور شوم.

  • اشعاری که در کارگاه خوانده و تفسیر شده‌اند در بخش توضیحات تکمیلی قرار دارند.

920,000 تومان | سی‌صد و شصت دقیقه آموزش ویدیویی + گواهی پایان دوره

 

آن شراب مگر چند ساله بود؟

 

اگر شعر من همان طور که گفتید، یک مقدار حالت زنانه دارد، خب این خیلی طبیعی است که به علت زن بودنم است. من خوشبختانه یک زنم؛ اما اگر پای سنجش ارزش‌های هنری پیش بیاید فکر می‌کنم دیگر جنسیت نمی‌تواند مطرح باشد. اصلاً مطرح کردن این قضیه صحیح نیست. طبیعی است که یک زن به علت شرایط جسمانی، حسی و روحی به مسائلی توجه کند که شاید مورد توجه یک مرد نباشد و یک دید زنانه نسبت به مسائلی بدهد که با مال مرد فرق کند. من فکر می‌کنم کسانی که کار هنر را برای بیان وجودشان انتخاب می‌کنند اگر قرار باشد جنسیت خودشان را یک سدی برای کار هنری خودشان قرار دهند، همیشه در همین حد باقی خواهند ماند و این واقعاً درست نیست. من اگر فکر کنم چون زن هستم پس باید تمام مدت راجع به زنانگی خودم صحبت کنم، این نه به‌عنوان یک شاعر بلکه به‌عنوان یک آدم، دلیل متوقف بودن و یک نوع از بین رفتگی است. چون آن چیزی که مطرح است این است که آدم جنبه‌های مثبت وجود خودش را جوری پرورش دهد که به حدی از ارزش‌های انسانی برسد. اصل کار آدم است. زن و مرد مطرح نیست.

آن شراب مگر چند ساله بود؟

به گفتهٔ راوی در متن اول، چه عاملی باعث شد که تصمیم بگیرد برای مدتی از آن محیط دور شود؟

به گفتهٔ راوی در متن اول، چه عاملی باعث شد که تصمیم بگیرد برای مدتی از آن محیط دور شود؟

 

 

پرورش امید

پرورش امید

معرفی دوره‌ی پرورش امید:

امید، انتخابِ ادامه دادن است؛ نه انکارِ واقعیت.

زندگی همیشه دلیلی برای نا امیدی دارد؛اما امید، هنر ساختن معنا در دل همین بی پاسخی‌هاست. گاهی امید ، باور به پایان رنج نیست؛ فقط نپذیرفتن این که رنج ،تمام حقیقت زندگی است.

75,000 تومان | سی و پنج دقیقه آموزش ویدیویی + گواهی پایان دوره

 

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای

تفکر خلّاق

تفکر خلّاق

معرفی دوره تفکر خلّاق:

گاهی مسئله اصلی نداشتن پاسخ نیست، بلکه حبس شدن در زندان پاسخ‌های تکراریست. ما جهان را از دریچه‌ی تجربه‌ها، باورها و عادت‌های ذهنی خود می‌بینیم و همین موضوع می‌تواند نگاه ما را به امکانات تازه محدود کند اما پرورش تفکر خلاق، به ما توانایی دیدن راه‌های جدید در دل موقعیت‌های آشنا را می‌دهد تا از قالب‌های ذهنی تکراری فاصله بگیریم، انعطاف‌پذیرتر بیندیشیم و در مواجهه با چالش‌های زندگی، انتخاب‌های بیشتری پیش روی خود ببینیم.

مباحث دوره: جلسه اول: خلاقیت، جلسه دوم: خلاقیت تکنیکی، جلسه سوم: تکنیک‌های خلاقیت، جلسه چهارم: خلاقیت شناختی.

650,000 تومان | هشتاد دقیقه آموزش ویدیویی + گواهی پایان دوره

 

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای

گروه هشت

 

گروه شش

 

گروه سه

 

گروه یک

 

عضویت در سایت (محصول سیستمی)

این محصول به صورت خودکار برای ثبت کاربران به عنوان مشتری EDD استفاده می‌شود. لطفاً حذف نکنید.

کارگاه حافظ‌خوانی – خوانش و شرح

 

کارگاه حافظ‌خوانی به صورت تماس تصویری گروهی برگزار می‌شود.

هر هفته، دوشنبه‌ها، ساعت هشت تا نه و نیم شب کنار هم می‌نشینیم، حافظ می‌خوانیم و به شرح اشعار می‌پردازیم.

اگر به هر دلیلی، مایل به حضور در جلساتِ آنلاین نیستید، می‌توانید کارگاهِ حافظ‌خوانیِ ما را از طریق این صفحه دنبال کنید.

 

  • پس از گذشتِ چهار جلسه، جلساتِ این صفحه به‌روزرسانی شده و جلسات پیشین حذف می‌شود.

 

 

اشعار این جلسات:

دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟

ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم چون؟
روی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما

در خراباتِ طریقت ما به هم منزل شویم
کاین‌چنین رفته‌ است در عهدِ ازل تقدیرِ ما

عقل اگر داند که دل در بندِ زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پیِ زنجیرِ ما

رویِ خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیرِ ما

با دلِ سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آهِ آتشناک و سوزِ سینهٔ شبگیرِ ما؟

تیرِ آهِ ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جانِ خود پرهیز کن از تیرِ ما

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رونق عهد شباب است دگر بُستان را
می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده‌فروش
خاک‌روبِ درِ میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان
مضطرب‌حال مگردان، من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دُردکشان می‌خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلب
کآن سیه‌کاسه در آخر بِکُشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

 فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی‌شکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را

ده‌روزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقهٔ گل‌ و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا

ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک‌نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ‌وَش که صوفی ام‌ُّالخَبائِثَش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا

هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینهٔ سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا

خوبان پارسی‌گو، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِی‌ْآلود
ای شیخ پاک‌دامن معذور دار ما را

غزل

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

 

 

صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل‌فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی‌مقام را

عَنقا شکار کَس نشود دام بازچین
کآنجا همیشه باد به دست است، دام را

در بزم دور، یک‌دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه‌سر مکن هنری ننگ و نام را

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدمْ بهشتْ، روضهٔ دارُالسَلام را

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به تَرَحُّم غلام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

غزل

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

 

 

920,000 تومان | سی‌صد و شصت دقیقه