در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست (27)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۸/۷
-
اندازه متن
+
در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا
وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست
وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست
شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید
ور وَسمه کمانکش گشت، در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظ
هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست
نقدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرند؟ (185)
نقدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرند؟ تا همه صومعهداران پیِ کاری گیرند
مصلحتدیدِ من…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
حافظ 
