آکادمی پلیکان

سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادی (438)

- اندازه متن +

سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادی
و رُوحی کُلَّ یَومٍ لی یُنادی

نگارا بر من بی‌دل ببخشای
و واصِلْنی علی رَغْمِ الْأَعادی

حبیبا در غم سودای عشقت
تَوَکَّلْنا علی رَبِّ الْعِبادِ

أَ مَنْ اَنْکَرْتَنی عَن عشق سَلْمیٰ
تُزاوَّل آن روی نِهْکو بِوادی

که همچون مُت به بوتَن دل وَ اِی رَه
غَریقُ الْعِشقِ فی بَحْرِ الْوِدادِ

به پی ماچان غَرامت بِسپُریمَن
غَرَت یک وی رَوِشتی از اَما دی

غم این دل بِواتَت خورد ناچار
و غَر نه او بِنی آنچَت نَشادی

دل حافظ شد اندر چین زلفت
بِلَیلٍ مُظْلِمٍ وَ اللّهُ هادی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×