صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را (4)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۸/۷
-
اندازه متن
+
صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را
که سَر به کوه و بیابان، تو دادهای ما را
شِکرفُروش که عُمرَش دراز باد چرا
تَفَقُّدی نَکُنَد طوطیِ شِکرخا را؟
غرورِ حُسنت اجازَت مَگَر نداد اِی گُل
که پُرسِشی نَکُنی عَندَلیبِ شِیدا را؟
به خُلق و لُطف تَوان کرد صیدِ اهلِ نَظَر
به بند و دام نَگیرَند مرغِ دانا را
نَدانَمَ ازْ چه سبب رنگِ آشنایی نیست
سَهیقَدانِ سیَهچشمِ ماهسیما را
چو با حبیب نِشینی و باده پِیمایی
به یاد دار مُحِبّانِ بادپیما را
جُز این قَدَر نَتوان گفت در جَمالِ تو عیب
که وضع مِهر و وفا نیست رویِ زیبا را
در آسمان نه عجب، گَر به گفتهٔ حافظ
سُرودِ زُهره به رقص آوَرَد مَسیحا را
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش (286)
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
گفت…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
حافظ 
