هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد (223)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۷/۲۶
-
اندازه متن
+
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد
هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت
به جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نرود
در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند
تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود
هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است
برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود
آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود
گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است
درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست (12)
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند
هیچ…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
حافظ 
