بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی (164)
-
اندازه متن
+
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بدم که کردم این عیاشی
با من به زبان حال میگفت سبو
من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بدم که کردم این عیاشی
با من به زبان حال میگفت سبو
من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
حکایت 16 : شنیدم که روزی هرمز پدر خسرو (به) یکی خویدزار جو بگذشت خوید را آب داده بودند و…
ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور…

