شاعران قدیم

7787 مطلب
پادشاهی اورمزدشاهنامهپادشاهی بهرام اورمزدپادشاهی بهرام نوزده سال بودپادشاهی بهرام بهرامیانپادشاهی نرسی بهرامپادشاهی اورمزد نرسیپادشاهی شاپور ذوالاکتافپادشاهی اردشیر نکوکارپادشاهی شاپور سومپادشاهی بهرام شاپورپادشاهی یزدگرد بزه گرپادشاهی بهرام گورپادشاهی یزدگرد هجده سال بودپادشاهی قباد چهل وسه سال بودپادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بودپادشاهی هرمزد دوازده سال بودپادشاهی خسروپرویزپادشاهی شیرویهپادشاهی اردشیر شیرویپادشاهی فرایینپادشاهی پوران دختپادشاهی آزرم دختمفرداتمواعظنامه، مصاحبه و یادداشتپادشاهی فرخ زاددیوان شمسغزلیاترباعیاشعار کوتاهمستدرکاتترجیعاتاشعار عاشقانهادبیات تعلیمیگزیده اشعاردفتر اولحکایتمثنویمثنوی معنویدفتر دومدفتر سومدفتر ششمدفتر چهارمدفتر پنجممثلثاتگلستانباب اولباب دومباب سومباب چهارمباب پنجمباب ششمباب هفتمباب هشتمبیوگرافیرسائل نثرفیه ما فیهاشعار فلسفیترانه‌ها (به روایت هدایت)نوروزنامهاشعار منتسبقطعهقصیدهپادشاهی یزدگردمجالس پنجگانهمجالس سبعههمه

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟ (150)

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار امید عمر ما پودی کو؟

چندین سر و پای نازنینان جهان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو؟ش

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟ (150)

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار امید عمر ما پودی کو؟

چندین سر و پای نازنینان جهان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو؟

از تن چو برفت جان پاک من و تو (151)

از تن چو برفت جان پاک من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو

و آنگاه برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو

می‌ خور که فلک بهر هلاک من و تو (152)

می‌ خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد به جان پاک من و تو

در سبزه نشین و می روشن می‌خور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

از هر چه به جز می است کوتاهی به (153)

از هر چه به جز می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به

مستی و قلندری و گمراهی به
یک جرعه می ز ماه تا ماهی به

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده (154)

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده

در سایه گل نشین که بسیار این گل
در خاک فرو ریزد و ما خاک شده

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه (155)

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به (156)

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
وز هرچه نه می طریق بیرون شو به

در دست به از تخت فریدون صد بار
خشت سر خم ز ملک کیخسرو به

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی (157)

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی

باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی

از آمدن بهار و از رفتن دی (158)

از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی

می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می