آکادمی پلیکان

آمدم باز تا چنان گردم (1753)

- اندازه متن +

آمدم باز تا چنان گردم
که چو خورشید جمله جان گردم

سر خُم رَحیق بگشایم
سردهٔ بزم سرخوشان گردم

عشرت اکنون عَلَم به صحرا زد
من چو فکرت چرا نهان گردم

باغ خلدست جان من تا من
قرةالعین باغبان گردم

برنگردم به گرد خود چون قطب
گرد قطبان چو آسمان گردم

چون شبم روز گشت ای سلطان
فارغ از بام و پاسبان گردم

کان زرم نیم زر محدود
که پی سنگ امتحان گردم

تن زن از هی‌هی شبانانه
پادشاهم چرا شبان گردم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×