آکادمی پلیکان

آمدم من بی‌دل و جان ای پسر (1098)

- اندازه متن +

آمدم من بی‌دل و جان ای پسر
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر

نی غلط من نامدم تو آمدی
در وجود بنده پنهان ای پسر

همچو زر یک لحظه در آتش بخند
تا ببینی بخت خندان ای پسر

در خرابات دلم اندیشه‌هاست
در هم افتاده چو مستان ای پسر

پای دار و شور مستان گوش دار
در شکست و جست دربان ای پسر

آمدم و آوردمت آیینه‌ای
روی بین و رو مگردان ای پسر

کفر من آیینه ایمان توست
بنگر اندر کفر ایمان ای پسر

می‌زنم من نعره‌ها در خامشی
آمدم خاموش گویان ای پسر

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×