آن دل که شد او قابل انوار خدا (1)
-
اندازه متن
+
آن دل که شد او قابل انوار خدا
پر باشد جان او ز اسرار خدا
زنهار تن مرا چو تنها مشمر
کو جمله نمک شد به نمکزار خدا
آن دل که شد او قابل انوار خدا
پر باشد جان او ز اسرار خدا
زنهار تن مرا چو تنها مشمر
کو جمله نمک شد به نمکزار خدا
من کی خندم تات نبینم خندان جان بندهٔ آن خندهٔ بیکام و دهان
افسوس که خندهٔ…
از آتش سودای توام تابی بود در جوی دل از صحبت تو آبی بود
آن آب…

