آن ظلم رسیدهای که دادش دادی (1661)
-
اندازه متن
+
آن ظلم رسیدهای که دادش دادی
وانغمزدهای که جام شادش دادی
آن بادهٔ اولین فراموشش شد
گر باز نمیدهی چه یادش دادی
آن ظلم رسیدهای که دادش دادی
وانغمزدهای که جام شادش دادی
آن بادهٔ اولین فراموشش شد
گر باز نمیدهی چه یادش دادی
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد
…
دو چشم آهوانش شیرگیرست کز او بر من روان باران تیرست
کمان ابروان و تیر مژگان…

