آکادمی پلیکان

آن عشق مجرد سوی صحرا می‌تاخت (139)

- اندازه متن +

آن عشق مجرد سوی صحرا می‌تاخت
دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت

با خود می‌گفت چون ز صورت برهم
با صورت عشق عشقها خواهم باخت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×