از صنع برآیم بر صانع باشم (1134)
-
اندازه متن
+
از صنع برآیم بر صانع باشم
حاشا که زبون هیچ مانع باشم
چون مطبخ حق ز لوت مالامالست
تا چند به آب گرم قانع باشم
از صنع برآیم بر صانع باشم
حاشا که زبون هیچ مانع باشم
چون مطبخ حق ز لوت مالامالست
تا چند به آب گرم قانع باشم
عزیزی و کریم و لطف داری ولیکن دور شو، چون هوشیاری
نشاید عاشقان را یار هشیار…
چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات چون نبینی بیجهت را نور، او بین در جهات

