آکادمی پلیکان

افکند مرا دلم به غوغا و گریخت (161)

- اندازه متن +

افکند مرا دلم به غوغا و گریخت
جان آمد و هم از سر سودا و گریخت

آن زهرهٔ بی‌زهره چو دید آتش من
بربط بنهاد زود برجا و گریخت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×