آکادمی پلیکان

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری (2598)

- اندازه متن +

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری

ای روی تو چون آتش وی بوی تو چون گل خَوش
یا رب که چه رو داری یا رب که چه بو داری

در پیش دو چشم من پیوسته خیال تو
خوش خواب که می‌بینم در حالت بیداری

دل را چو خیال تو بنوازد مسکین دل
در پوست نمی‌گنجد از لذت دلداری

قرص قمرت گویم نور بصرت گویم
جان دگرت گویم یا صحت بیماری

از شرم تو شاخ گل سر پیش درافکنده
وز زاری من بلبل وامانده شد از زاری

از جمله ببر زیرا آن جا که توی و او
تو نیز نمی‌گنجی جز او که دهد یاری

اندر شکم ماهی دم با کی زند یونس
جز او کی بود مونس در نیم شب تاری

در چشمه سوزن تو خواهی که رود اشتر
ای بسته تو بر اشتر شش تنگ به سرباری

با این همه ای دیده نومید مباش از وی
چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مکاتب ادبی و هنری غرب

37 ثانیه
:
17 دقیقه
:
21 ساعت
:
28 روز
نگاهی به تاریخ تفکر، هنر و ادبیات در غرب
پشتیبانی
×