آکادمی پلیکان

ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم (1639)

- اندازه متن +

ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
پیش کان شکر تو شکرافشان میرم

صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم روید
چونک در سایه آن سرو گلستان میرم

ای بسا دست که خایند حریصان حیات
چونک در پای تو من دست فشانان میرم

شربت مرگ چو اندر قدح من ریزی
بر قدح بوسه دهم مست و خرامان میرم

چون به بوی خوش یک سیب تو موسی جان داد
پس عجب نیست کز آسیب تو چون جان میرم

چون خزان از خبر مرگ اگر زرد شوم
چون بهار از لب خندان تو خندان میرم

بارها مردم من وز دم تو زنده شدم
گر بمیرم ز تو صد بار بدان سان میرم

من پراکنده بدم خاک بدم جمع شدم
پیش جمع تو نشاید که پریشان میرم

همچو فرزند که اندر بر مادر میرد
در بر رحمت و بخشایش رحمان میرم

چه حدیث است کجا مرگ بود عاشق را
این محالست که در چشمه حیوان میرم

شمس تبریز کسانی که به تو زنده نیند
سوی تو زنده شوم از سوی ایشان میرم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×