آکادمی پلیکان

ای دیده تو از گریه زبون می‌نشوی (1738)

- اندازه متن +

ای دیده تو از گریه زبون می‌نشوی
ای دل تو این واقعه خون می‌نشوی

ای جان چو به لب رسیدی از قالب من
آخر بچه خوشدلی برون می‌نشوی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×