آکادمی پلیکان

باده بده ساقیا عشوه و بادم مده (2402)

- اندازه متن +

باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده

باده از آن خم مِه پر کن و پیشم بنه
گر نگشایم گره هیچ گشادم مده

چون گذرد می ز سر گویم ای خوش پسر
باده نخواهم دگر مست فتادم مده

چاکر خنده توام کشته زنده توام
گر نه که بنده توام باده شادم مده

فتنه به شهر توام کشته قهر توام
گر نه که بهر توام هیچ مرادم مده

صدقه از آن لعل کان بخش بر این پرزیان
ور ز برای تو جان صدقه ندادم مده

از سر کین درگذر بوسه ده ای لب شکر
بر سر هر خاک سر گر ننهادم مده

هر که دوم بار زاد عشق بدو داد داد
صد ره از صدق و داد گر بنزادم مده

شمس حق نیک نام شد تبریزت مقام
گر نشکستم تمام هیچ تو دادم مده

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×