آکادمی پلیکان

بیچاره کسی که می ندارد (699)

- اندازه متن +

بیچاره کسی که می ندارد
غوره به سلف همی‌فشارد

بیچاره زمین که شوره باشد
وین ابر کرم بر او نبارد

باری دل من صبوح مستست
وام شب دوش می‌گزارد

گفتم به صبوح خفتگان را
پامزد ویم که سر برآرد

امروز گریخت شرم از من
او بر کف مست کی نگارد

ساقیست گرفته گوشم امروز
یک لحظه مرا نمی‌گذارد

جام چو عصاش اژدها شد
بر قبطی عقل می‌گمارد

خاموش و ببین که خم مستان
چون جام شریف می‌سپارد

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×