آکادمی پلیکان

تا تن نبری دور زمانم کشته است (263)

- اندازه متن +

تا تن نبری دور زمانم کشته است
آن چشمهٔ آب حیوانم کشته است

او نیست عجب که دشمن جانش کشت
من بوالعجبم که جان جانم کشته است

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×