آکادمی پلیکان

جان ما را هر نفس بستان نو (2228)

- اندازه متن +

جان ما را هر نفس بستان نو
گوش ما را هر نفس دستان نو

ماهیانیم اندر آن دریا که هست
روز روزش گوهر و مرجان نو

تا فسون هیچ کس را نشنوی
این جهان کهنه را برهان نو

عیش ما نقد است وآنگه نقد نو
ذات ما کان است وآنگه کان نو

این شکر خور این شکر کز ذوق او
می‌دهد اندر دهان دندان نو

جمله جان شو ار کسی پرسد تو را
تو کیی گو هر زمانی جان نو

من زمین را لقمه‌ام لیکن زمین
رویدش زین لقمه صد لقمان نو

زرد گشتی از خزان غمگین مشو
در خزان بین تاب تابستان نو

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×