در عشق تو خون دیده بارید بسی (1864)
-
اندازه متن
+
در عشق تو خون دیده بارید بسی
جان در تن من ز غم بنالید بسی
آگاه نی ز حالم ای جان جهان
چرخم به بهانه تو مالید بسی
در عشق تو خون دیده بارید بسی
جان در تن من ز غم بنالید بسی
آگاه نی ز حالم ای جان جهان
چرخم به بهانه تو مالید بسی
در انجمنی نشسته دیدم دوشش نتوانستم گرفت در آغوشش
رخ را به بهانه بر رخش بنهادم…
کار به پیری و جوانیستی پیر بمردی و جوان زیستی
بانگ خر نفست اگر کم شدی…

