آکادمی پلیکان

سودای توام در جنون می‌زد دوش (1040)

- اندازه متن +

سودای توام در جنون می‌زد دوش
دریای دو چشم موج خون می‌زد دوش

تا نیم شبی خیل خیالت برسید
ورنی جانم خیمه برون می‌زد دوش

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×