عشق را جان بیقرار بود (986)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۱۸
-
اندازه متن
+
عشق را جان بیقرار بود
یاد جان پیش عشق عار بود
سر و جان پیش او حقیر بود
هر که را در سر این خمار بود
همه بر قلب میزند عاشق
اندر آن صف که کارزار بود
نکند جانب گریز نظر
گرچه شمشیر صد هزار بود
عشق خود مرغزار شیران است
کی سگی شیر مرغزار بود؟
عشق جانها در آستین دارد
در ره عشق جان نثار بود
نام و ناموس و شرم و اندیشه
پیش جاروبشان غبار بود
همه کس را شکار کرد بلا
عاشقان را بلا شکار بود
مر بلا را چنان به جان بخرند
کان بلا نیز شرمسار بود
جان عشق است شه صلاح الدین
کاو ز اسرار کردگار بود
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم (1211)
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم وز بستن پای و رفتن سر ترسیم
ما…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
