قرار زندگانی آن نگارست (347)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۹/۸
-
اندازه متن
+
قرار زندگانی آن نگارست
کز او آن بیقراری برقرارست
مرا سودای تو دامن گرفتهست
که این سودا نه آن سودای پارست
منم سوزان در آتشهای نو نو
مرا با یارکان اکنون چه کارست
همینالد درون از بیقراری
بدان ماند که آن جان نگارست
چو از یاری تو را جان خسته گردد
نمیداند که اندر جانش خارست
تو در جویی و خارت میخراشد
نمیدانی که خاری در سرا رست
گریزان شو از آن خار و به گل رو
که شمس الدین تبریزی بهارستش
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده (1634)
فصلیست چو وصل دوست فرخنده شده از مردن تن چراغ دل زنده شده
از خندهٔ برق…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
