آکادمی پلیکان

من دوش به تازه عهد کردم (1559)

- اندازه متن +

من دوش به تازه عهد کردم
سوگند به جان تو بخوردم

کز روی تو چشم برندارم
گر تیغ زنی ز تو نگردم

درمان ز کسی دگر نجویم
زیرا ز فراق توست دردم

در آتشم ار فروبری تو
گر آه برآورم نه مردم

برخاستم از رهت چو گردی
بر خاک ره تو بازگردم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×