آکادمی پلیکان

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون (1878)

- اندازه متن +

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون

یک گوش به دست این یک گوش به دست آن
این می کشدم بالا وان می کشدم هامون

از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش من
می گردم و می نالم چون چنبره گردون

آن لحظه که بی‌هوشم ز ایشان برهد گوشم
می غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون

من عاشق آن روزم می درم و می دوزم
بر خرقه بی‌چونی می زن تگلی بی‌چون

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×