آکادمی پلیکان

می شناسد پرده جان آن صنم (1664)

- اندازه متن +

می شناسد پرده جان آن صنم
چون نداند پرده را صاحب حرم

چون ز پرده قصد عقل ما کند
تو فسون بر ما مخوان و برمدم

کس ندارد طاقت ما آن نفس
عاقل از ما می رمد دیوانه هم

آن چنان کردیم ما مجنون که دوش
ماه می انداخت از غیرت علم

پرده‌هایی می نوازد پرده در
تارهایی می زند بی‌زیر و بم

عقل و جان آن جا کند رقص الجمل
کو بدرد پرده شادی و غم

این نفس آن پرده را از سر گرفت
ما به سر رقصان چو بر کاغذ قلم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×