ناگه بزدم دست بسوی جیبش (1007)
-
اندازه متن
+
ناگه بزدم دست بسوی جیبش
سرمست شدم ز لذت آسیبش
دستم نرسید سوی جیبش اما
المنة الله که بر دم سیبش
ناگه بزدم دست بسوی جیبش
سرمست شدم ز لذت آسیبش
دستم نرسید سوی جیبش اما
المنة الله که بر دم سیبش
چشم پرنور که مست نظر جانانست ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست
خاصه آن…
چشم مستت ز عادت خماری افغان که نهاد رسم تنها خواری
چون می مددیست این بخیلیت…

