چون بدنامی بروزگاری افتد (635)
-
اندازه متن
+
چون بدنامی بروزگاری افتد
مرد آن نبود که نامداری افتد
گر در خواهی ز قعر دریا بطلب
کان کف باشد که بر کناری افتد
چون بدنامی بروزگاری افتد
مرد آن نبود که نامداری افتد
گر در خواهی ز قعر دریا بطلب
کان کف باشد که بر کناری افتد
مه را طرفی به ماه رو میماند چیزیش بدان فرشته خو میماند
نی نی ز کجا…
ایا گم گشتگان راه و بیراه شما را باز میخواند شهنشاه
همیگوید شهنشه کان مایید صلا…

