چون صبح ولای حق دمیدن گیرد (642)
-
اندازه متن
+
چون صبح ولای حق دمیدن گیرد
جان در تن زندگان پریدن گیرد
حایی برسد مرد که در هر نفسی
بیزحمت چشم دوست دیدن گیرد
چون صبح ولای حق دمیدن گیرد
جان در تن زندگان پریدن گیرد
حایی برسد مرد که در هر نفسی
بیزحمت چشم دوست دیدن گیرد
شور عجبی در سر ما میگردد دل مرغ شده است و در هوا میگردد
هر ذرهٔ…
ببستی چشم یعنی وقت خواب است نه خوابست آن حریفان را جواب است
تو میدانی که…

