گر دست بشد ز کار پائی میزن (1497)
-
اندازه متن
+
گر دست بشد ز کار پائی میزن
ور پای نماند هم نوایی میزن
گر نیست ترا به عقل رایی میزن
حاصل هر دم، دم وفائی میزن
گر دست بشد ز کار پائی میزن
ور پای نماند هم نوایی میزن
گر نیست ترا به عقل رایی میزن
حاصل هر دم، دم وفائی میزن
مگذار که غصه در میانت گیرد یا وسوسههای این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان…
تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من
…

