آکادمی پلیکان

گر ناز تو را به گفت نارم (1562)

- اندازه متن +

گر ناز تو را به گفت نارم
مهر تو درون سینه دارم

بی‌مهر تو گر گلی ببویم
در حال بسوز همچو خارم

ماننده ماهی ار خموشم
چون موج و چو بحر بی‌قرارم

ای بر لب من نهاده مهری
می کش تو به سوی خود مهارم

مقصود تو چیست من چه دانم
دانم که من اندر این قطارم

نشخوار غمت زنم چو اشتر
چون اشتر مست کف برآرم

هر چند نهان کنم نگویم
در حضرت عشق آشکارم

ماننده دانه زیر خاکم
موقوف اشارت بهارم

تا بی‌دم خود زنم دمی خوش
تا بی‌سر خود سری بخارم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×