گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد (795)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۵/۱۷
-
اندازه متن
+
گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد
گفتم که تو بحر کرمی گفت خموش
در است چو سنگ رایگان نتوان کرد
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید (596)
آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید جان از مزه عشقش بیگشن همیزاید
عقل از…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
