در باغ درآ با گل اگر خار نه‌ای (1789)

در باغ درآ با گل اگر خار نه‌ای
پیش آر موافقت گر اغیار نه‌ای

چون زهر مدار روی اگر مار نه‌ای
این نقش بخوان چو نقش دیوار نه‌ای

گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای (1790)

گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای
ور پست کنی مرا تو برداشته‌ای

خاکی بودم به زیر پاهای خسان
همچون فلکم مها تو افراشته‌ای

گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ای (1791)

گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ای
ور بی‌همه‌ای چو با منی با همه‌ای

در بند همه مباش، تو خود همه باش
آن دم داری که سخره‌ای دمدمه‌ای

لطفی که مرا شبانه بنواخته‌ای (1792)

لطفی که مرا شبانه بنواخته‌ای
امروز چو زلف خود پس انداخته‌ای

چشم تو ز می مست و من از چشم تو مست
زان مست بدین مست نپرداخته‌ای

با من ترش است روی یار قدری (1793)

با من ترش است روی یار قدری
شیرین‌تر از این ترش ندیدم شکری

بیزار شود شکر ز شیرینی خویش
گر زان شکر ترش بیابد خبری

با نااهلان اگر چو جانی باشی (1794)

با نااهلان اگر چو جانی باشی
ما را چه زیان تو در زیانی باشی

گیرم که تو معشوق جهانی باشی
آری باشی، ولی زمانی باشی

با یار به گلزار شدم رهگذری (1795)

با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی‌خبری

دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری

بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری (1796)

بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری
هم بد باشد سزای بدکرداری

با اینکه خداوند کریم است و رحیم
گندم ندهد بار چو جو می‌کاری

پران باشی چو در صف یارانی (1897)

پران باشی چو در صف یارانی
پری باشی سقط چو بی ایشانی

تا پرانی تو حاکمی بر سر آن
چون پر گشتی ز باد سرگردانی

برخیز و به نزد آن نکونام درآی (1798)

برخیز و به نزد آن نکونام درآی
در صحبت آن یار دلارام درآی

زین دام برون جه و در آن دام درآی
از در اگرت براند از بام درآی