گفتم که برآید آبی از چاه امید (19)
-
اندازه متن
+
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده،…
رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت من خود ننهم دلی که بر باید داشت

