آکادمی پلیکان

دیر آمدى، اى نگار سرمست (7-5)

- اندازه متن +

یکی، دوستی را که زمان‌ها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بوده‌ام؟

گفت: مشتاقی به که ملولی

دیر آمدى، اى نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

معشوقه که دیر دیر بینند

آخر، کم از آنکه سیر بینند؟

شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکمِ آنکه از غیرت و مُضادّت خالی نباشد

اِذٰا جِئتَنی فی رُفْقَةٍ لِتَزُورَنی

وَ اِنْ جِئْتَ فی صُلْحٍ فَأَنتَ مُحارِبُ

به یک نفس که برآمیخت یار با اَغیار

بسی نماند که غیرت وجودِ من بکشد

به خنده گفت که من شمعِ جمعم ای سعدی

مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکُشد؟

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×