سلطان که به منزل گدایان آید(22)
-
اندازه متن
+
سلطان که به منزل گدایان آید
گر بر سر بوریا نشیند شاید
سلطان که به منزل گدایان آید
گر بر سر بوریا نشیند شاید
رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت من خود ننهم دلی که بر باید داشت
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد. مدّتها در آن رنجور…

