آکادمی پلیکان

تو سیمای حیات افتاده بر آبی

- اندازه متن +

آب است زمان
تو سیمای حیات افتاده بر آبی
با بال‌های توفانی
به خانه من در قلب انزوا می‌آیید

دست باغی را گرفته و می‌آیی
باغی که زبان پرندگان را می‌داند
باغی که گلها را می‌شناسد
باغی که از جویبارها عبور کرده است.

آنگاه که به انتظار پرندگان نشسته‌ایم
می‌روی
باغی درمانده را
باغی ساکت را
باغی را که خوابهایش را فراموش کرده است
در دست من رها می‌کنی
صدای بالها از آب پاک می‌شود.

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×